جنگل فردا
زن
بارانی که همیشه زیبا ست
در زمین بی برگ
سیل شد
سیلاب خونین شد.
ریشه های پنهان شده در زیر خاک
دست های خاک را در دست گرفته ند
دست های خاک را
دست های یکدیگر را
و زمین بار آور را.
بیایید دوباره:
سنجابک ها!
هدهدک ها!
بیایید دوباره!
جنگلی با این ریشه
بی تردید سبز خواهد رویید.
جنگلی با این ریشه
این گونه عمیق
مهربان و پایدار و عاشق
این گونه
تو را می خواند سنجابک!
آشیان امن ت خواهد شد، این جنگل.
این جنگل
هدهدک های پریشان شده را می خواند.
جنگلی با این ریشه
این گونه عمیق
این گونه جفت با تن خاک
ابلیس را می راند،
پریان را می خواند.
پس از این خواهی دید
پس پشت درختان بلند بلوط و گردو
رقص پریان جنگل را:
بی حضور ابلیس،
سر بگذار بر سینه ی من
ای نهال زخمی!
بر سینه ی من اشک بریز
اشک بریز
اما بمان!
بوسه هایم زخم های تو را می پوشانند.
بوسه هایم ، اشک هایم
تو را در بر می گیرند.
بمان!
جنگل فردای نو
دارد می آید.
بوی بلوط و گردو با طلوع آفتاب آمیخته.
جنگل پر برگ سبز
دارد می آید
از دل این ریشه:
قلب های جوان عاشق
دست در دست هم نیرومند
بسیار نیرومند.
پس از این:
بی حضور ابلیس...