زیر خاک
زن
جویبار پنهان بودی
زیر زمین:
زیر پیراهن خاکی تن ام
در حصر خشک
زندان تب.
چکه چکه تورا نوشیدم:
شب به شب
شهد آب حیات در ظلمت من.
دسته گل آبی صحرایی
دارد می خندد به تمام زندان ها
به تمام حصر ها:
از طلوع امروز
بی پروا
روی دامن من...