امتداد

آفتاب مهتاب

حدود تنش را فشرده بود به هم شنید می خوانند صدای جنبش بود صدای تازه شدن در کشکش امواج . به خود نگاهی کرد به امتداد وجودش که تاب برمی داشت به هستی اش که چروکیده بود در تنگی . تمام ریشه پذیری خاک ، آن سو تر میان جنبش آب و ستاره و خورشید ادامه ی او بود . کشیده شد به هوای یگانه ی بیرون شکسته بارو را و هستی خود را درون حلقه ی بازوی گرم نور افکند شکفت گندمزار شکفت گندمزار ...
شعر تصادفی