کتابها آفتاب مهتاب ۶۸ از ۲۲۲ بعد آفتاب مهتاب ذرات چسبیدند بر شیشه های پنجره خاموش و نامحسوس . باران شیار زد در لایه های گرد و نور بذر را پاشید تند تند در گودی شکاف . زن پرده را پس زد . بر شیشه مانده بود باریکه ی محوی از ردّ قطره ها ... متن کوچکتر متن بزرگتر اشتراکگذاری شعر تصادفی → شعر قبلیانتخاب فهرست شعر بعدی ←بازی