بازار کار

آفتاب مهتاب

مردان ژولیده از صخره های کارهای گنگ می آیند تا آخرین پس مانده ی خود را رها سازند در آب های تیره ی بستر در خوابهای پُر پَری در خوابهای پُر عسل در خواب های رودهای شیر . بوی دهان روز فرتوت بوی دهان باز تقدیر بوی دهان بادهای لا ابالی که از فراز جوی های شهر می آیند حال و هوای خواب ها را می زدایند . مردان ژولیده پا در خیابان می گذارند طی می شود از نو صخره پس از صخره پس از صخره ...
شعر تصادفی