ساحل سنگ باخَزه هایش

چشمک

شب می آیی موج به موج با زمزمه هایت روی تن من . پنجه هایت در بافته های مویم می رقصند و زبان کلیدت می گردد در دهان قفلم . می گشایی دروازه پنهانم را و کمانی از نور می نشانی بر قلب دهلیزم ؛ موج به موج دریای تو از صورت من می شوید تاریکی را ...
شعر تصادفی