تولد

چشمک

می آیی لحظه های شیرین ات را در بطن من می پاشی تار و پود هستی من از سیاهی بیرون می آیند رنگ می گیرند با دویدن های رنگِ شیری تو در تارم در پودم . آبشار نفس های بلندت مرا می شوید سر تا پا . در بَرم می گیری فشرده به تن ات در میان بازوهایت بوسۀ بی پایان مانند شب ... و زمین را در بر می گیرد آفتابِ عالمتابِ شهریور ...
شعر تصادفی