شاعره

چشمک

نورافکن ها روی صحنه بر او نتابیدند . جلدِ مجلات با نام او تزیین نشدند . برای دیدارش ناشران صف نبستند مودب و سخاوتمندانه - همان طور که در صف می ماندند ساعت ها برای " مادونا " – و در ها درهای لجوج با سرسختی بسته ماندند بر روی او ؛ بر روی زنی - نشتر شعر بر رگ هایش – بیدار کنار گهوارۀ نوزاد عشق با زمزمۀ لالایی ؛ پُشتِ صحنه ...
شعر تصادفی