کتابها چشمک ۱۷۴ از ۳۰۲ رویا چشمک گربه ام را سالم از میان آتش بیرون آوردم و در آغوش گرفتم ؛ میان اشک ها و هلهله های شادی . آن شب خوابیدم و خوابِ خوشی دیدم : گربۀ تو بودم ... متن کوچکتر متن بزرگتر اشتراکگذاری شعر تصادفی → شعر قبلیناشنوا فهرست شعر بعدی ←گرامیداشت