بلور

چشمک

فقط نگاه نمی کنی ؛ نفوذ می کنی درون من با نگاه چشم های روشنت . نفوذ می کنند با نگاه تو درون من ذره های هستی ات و جوش می خورند با تمام ذره های من . بخار می شویم ابر می شویم بلور می شویم می چکیم بی صدا سبک . بلور ما می چکد روی سنگ پلکان : با حضور ماه و آسمان مخملی سُرمه ای درون قطره بلور ما ؛ روی پلکان کنار در تمام شب شب یگانۀ زمین و آسمان که دور دور بود بی نگاه تو . نگاه آفتاب به روی برگ فقط نگاه نیست : تبلور حیات پیلۀ بلور بکرزا . روشنی نازکی نفوذ می کند درون لکه های تیره افق . فقط نگاه نمی کنی به شیشه های چشم های تیره ام ...
شعر تصادفی