کتابها چشمک ۸ از ۳۰۲ رابطه کاملأ مشروع چشمک پلک هایش را می مالد غلت می زند روی بالش روی تشک می خندد می درخشد می نشیند روی تخت مدام بی خسته شدن از زائیدن تابیدن و طلوع کردن در من - بی دستور - خورشید من ... متن کوچکتر متن بزرگتر اشتراکگذاری شعر تصادفی → شعر قبلیزمان ما فهرست شعر بعدی ←چشمک