دریای دیگر

گندمزار

موج بلندی می آید دور کمرم می پیچد می کشاند مرا به دریا . غرق ام نکرده ، تنها ، دورم کرده از ساحل . کلبه های کوچک ، خانه های ویلایی ، قایق ها ، تورهای صیادان ، سوت های بلند نگهبانان دریایی ، آرام آرام محو شدند . دست های دریا شال ام را از سرم برداشته اند باز کردند از هم ، بافته های مویم را . حلقه های بلوطی رنگ موهایم رقصان اند لخت و مواج ، روی آب . دست های دریا دامنم را بالا زده اند با چرخش نرم پیکرم را از زندان پیراهن بیرون آورده اند . عریان طاقباز خوابیده ام روی بازوهای پر زور و لخت دریا . می درخشد نور نور در بلور آسمان . پرستو های دریایی ، دایره وار ، نزدیک می آیند . نسیم خنک پروازشان بر صورت من می لغزد . موج های کف بر لب نا پیدایند . چشم می گردانم : اطرافم ماهیان کوچک می گردند . ـ رنگارنگ ـ فلس های براق شان آفتاب روز را باز می تابانند در دل نرم آب . مشت مشت مروارید از دهان خندان صدف ها بیرون می غلتند ، می رقصند روی ساق پاهایم . دور شدم دور شدم از سیاهی های اضطراب زنی ، پوشیده از سر تا پا ، کز کرده بر ساحل . دور شدم از همه ی ساحل ها . اکنون در گوشم تپش قلب توست . دریای من : ژرف آرام آبی ...
شعر تصادفی