لولا با روغندانش

گندمزار

لولایم زنگ زده افق ام بسته شده آه های بلند تیزم گوش های بیداری و خواب مرا و همه را آزرده . روغندان ناله های زارم را می شنود . بیرون می آرد گردن باریکش را از گریبان ، سر پوشش را بر می دارد می چسباند روزنه اش را به من می افشاند گیج سیّالش را روی تنم می لغزد گنج او تا اعماقم .
شعر تصادفی