برهنه در آفتاب

همهٔ گل‌های سرخ

از نک پا تا فرق سرم را بوسید پوشاند مرا ـ بی پروا ـ با نفس های داغ . به آخر رسید لرزیدن من از سرما ، از تاریکی ، تپش یک قلب است از آغوش من و خورشیدم برخاسته : رقصیده در تمام جهان ممکن ، در تمام برگ ها ...
شعر تصادفی