دیدار
همهٔ گلهای سرخ
می گفتند تبعید شدی از شهرم ، تا ابد ،
از خاکم ،
بی برگشت ، ای شادی برق نگاه
آه ای رقص
ای دست گرم
ای روز نو .
اما تو ، اما تو ،
هرگز نرفته بودی
تنها پنهان بودی در ریشه ی باغ بی برگ ،
در زمستان سخت ...