سال نو

کلاغ پَر

لاک پشت دوراندیش گردن باریکش را از لاکش بیرون آورد عینکش را بر چشم گذاشت و نگاهی انداخت به اطراف : - مثل این که این بار اوضاع بد نیست . سبزه ها دارند در می آیند بوی سمنو می آید آدمیزاد عجب می خندد ! اوه آنجا یک نفر دارد دسته گلی می بندد دلش انگار از دیدن خون آشوب است هوم ! جانور انگار آدم شده است نه اوضاع بد نیست بلکه هم روز خلاصی از لاک نزدیک است ! گرچه هیهات خلاصی هیهات ! اما هوم ! چه بویی دارد این سمنو ...
شعر تصادفی