کتابها کلاغ پَر ۱۰۱ از ۲۲۳ خورشید شب کلاغ پَر دست زمان را در دست می گیرم از خانه بیرون می زنم تاریکی شب نورهایش را گسترده تا افق . در خاطر من گنجشک می خواند خورشید بالای قله است همراه من همراه با گام های ریز ریزش ... متن کوچکتر متن بزرگتر اشتراکگذاری شعر تصادفی → شعر قبلیسینی شسته فهرست شعر بعدی ←لبخند گم شده