سودا

کلاغ پَر

یک حباب از جدار سرد لیوان بی صدا فاصله می گیرد از میان آب مانده رو به بالا پیش می تازد و - هورا ! – به هوای آزاد بیرون می پیوندد ها! یک حباب دیگر روی جدار دارد از جا می جنبد ...
شعر تصادفی