هیچ نه!

کلاغ پَر

باد می آید باد می گذرد از غار از بیابان های شور بی سامان از بساط چاه خشکیده و کپرهای خالی از کنار نیزه های افتاده زنگ زده ، از کنار پرچم های پوسیده وستاره های مفرغی تیره روی خاک خونین . باد می آید می گذرد از حدود نقشه از پست بازرسی از برج نگهبانی از دیوار سیمانی از روی شمش طلا - آن وحشی فاتح با قهقهه ی زرد ابلیسی . باد می گذرد می آید تا در خانه ی نیزار می تکاند خود را تازه می پیچد در نی . نیزار می رقصد ...
شعر تصادفی