دهم مهر 1395 مصادف با 29 سپتامبر 2016

مانی

در شهر حلب سوریه ساختمان مسکونی ای توسط نیرو های درگیر بمباران شد . یک جوان امدادگر کلاه سفید بعد از چهار ساعت تلاش مرگ و زندگی ؛ نوزاد یک ماه ای را از زیر آوار نجات داد و در حالی که او را در آغوش گرفته بود به شدت گریه میکرد . راستی جنگ افروزان شب ها خواب شان می برد ؟ با تعظیم به امدادگران - سیما یاری – تهران . زنده است هنوز ! اشک می ریزی اشک می ریزی اشک های مقدس ! مشت می کوبی بر قلبت مشت های مقدس ! هق هق ات را تا اعماق ریه هایم تنفس خواهم کرد . بوسه باران خواهم کرد موهای گچ آلود سفید تورا . زانو زده ام اشک می ریزم همراه تو در کنار نوزادی که جهان ما را به قدومش مزین کرده بود و جهان با جنگ پست بر دهان تشنه ی او آوار ریخت . اشک های عشق ات را قطره قطره می بوسم زانو زده ام در کنارت ، مشت می کوبم بر قلبم ، سرفکنده پیش هستی تو...
شعر تصادفی