در به در
مانی
چه قدر تشنه اند لبان من
گلوی من
زبان من:
بدون چشمه ی زلال تو.
تمام شهر را گشته ام
به جستجوی باغ تو.
رسیده ام به کوه ها ی دور دست:
صدای موج های تو
سایه ی درخت سیب تو
هوای تو.
تشنه ام برای تو...