ساعت خانه ی ما
مانی
عقربه ی نازک ساعت می لغزد
بر تن صفحه ی ساعت.
عقربه ی نازک ساعت فقط می رقصد
در دایره ی بی پایان، بی آغاز،
بر تن عریان صفحه ی باز
ابدی
لرزان از هیجان بودن
با هم بودن...