پاییز جنگل
مانی
چشم هایم بازند
ضربان نبض ام آرام و قوی
- کنارم هستی .
خورشید طلوع مهر ماه می تابد بر صورت من
خورشید طلوع مهر ماه ، دستم را می گیرد می کشاند همراه تو .
عطر چوب باران خورده
آمده است به پیشباز .
ارغوان برگ ها در هر قطره منعکس اند .
آینه در آینه در آینه
فواره های رنگ های آتش
بر سر ما می ریزند .
دارکوب باردار روی تنه ی کاج بلند می کوبد
- آشیان می سازد ؟
جوجه ها در راه اند
پروازها در راه اند
جفت های همراه در راه اند .
ضرب آهنگ تند ، بی وقفه .
از قلقلک قطره های شبنم ، روی ساق پاهایم ، می خندم .
با تو هستم در راه طلوع مهربان .
در نخستین لحظه رو به روی من بود : ابلیس کبود با هزل اش .
دستم ، اما ، تردید نکرد :
پیش آمد سمت دست زیبای تو
که درون من بود :
عشق جادوی من !
چشم هایم بازند
ضربان نبض ام آرام وقوی
خوابگردم بیرون زمان و مکان
بازو به بازوی تو ...