از مرگ

روزنه

مار بزرگ چنبر زده بود با دهان بازش خیز برداشته بود . می دویدیم در جنگل کور شاخه ها را می کندیم پرتاب می کردیم پشت سرمان فاصله ای می ساختیم میان هیولا و خود . می دویدیم از وحشت مرگ و دگرگون می کردیم راه را و خود را ...
شعر تصادفی