چگونه؟
روزنه
تا هستی می درخشد آفتاب
می نوازد نسیم
می رقصد
ماهی در آغوش تنگ .
تا هستی
بهار نارنج می روید
می شکفد با سپیدی های بسیارش .
با نوای شکفتن می خواند با عطرش
با لبان نامرئی
بوسه باران بر شب
تا طلوع هرروز .
تا هستی
می تابد برق نگاهت بر گیتی
روشن می دارد هستی را
پیش چشمانم .
این گونه
هستی ، هست ؛
این گونه من هستم :
تا هستی ...