فصل 23

ساحل شنی

دست می ساید بر پیکر ساحل بر لوح مقدس گویی! نشانه ها را می خواند: خیز بر می دارد همه ی هستی خود را می افشاند می خوابد بر سینه ی صاف ساحل. نشانه ها را می خواند بر لوح مقدس گویی! خیز بر می دارد دریا از دورها....
شعر تصادفی