چشم و گوش
شبانه
" نه بر مرده بر زنده باید گریست "
دست های بسته
پاهای بسته
زبان بسته
انداخته در گونی
مرده در سنگسار .
باران می آید
برف می آید
این باران
و این برف
خون را می شویند
از روی زمین
از پیش چشم ؛
امّا
چه برف و بارانی
داد های قلبِ خونین را خواهد شست
از گوش سنگ
از گوش زمین
از گوش من ؟