خدای من !

شبانه

ثبت می کنم حک می کنم با چنگ و دندانم - روی سنگ زمان – لحظه ای را که تو پیش آوردی شانه هایت را پیش بدن زخمی من در طوفان تکیه کردم به تو و پس از آن، همگی، دانه دانه شن ها می درخشند ، در تاریکی ... و پس از آن، همگی ، سنگ ها راه به راه کتیبه های خورشیدند ... و پس از آن خدائی این جاست که پیش آورده دست اش را و در آغوش کشیده تن زخمی را ...
شعر تصادفی