خط

آفتاب مهتاب

چرخید سکه در هوا ، افتاد : خط بود . پرتاب شد بالا دوباره ، باز آمد : باز هم خط بود . هی رفت ، هی آمد ، خط بود ، خط خط خط ... برداشت گرداند : این رو آن رو یک خط همان خط بود . پرتاب شد سکه ، بر سنگ فرش کوچه ی بن بست ؛ غلتید لنگان افتاد در پساب باران کدر در عمق گودال خط !
شعر تصادفی