بی شکل

آفتاب مهتاب

ته مانده های روز را با آخرین لیوان چایم سر می کشم هر عصر . وقتی گلوی خواب را در آستان صبح می بُرند ، باقی رویاهای شب را تُف می کنم حل می شوم بی رنگ ، بی شکل در آبگیر ذهن گله ...
شعر تصادفی