بیداری
آفتاب مهتاب
با آفتاب آمد
آمد
و پرده را
از شیشه پس زد .
آمد نگاه کرد
در پیله ی کوچک
از او شکفت رنگ
بر بال های خرد نهفته
از او شکفت جنبش پرواز ،
از او شکفت غنچه ی بسته .
به آفتاب آمد
و گرم شد از او تنور سرد
و سنگ آمد در کف میزان
پیه سوز در پستوی خانه ماند .
خوابیده برخاست
وقتی که آمد صبح
با آفتابِ صاف ...