ترس

آفتاب مهتاب

دروغ می گفتم و تکه تکه پراکنده می شدم - انگار بلور نازک یک جام از اصابت یک سنگ . دروغ می گفتم ، و هر دو فهمیدیم هنوز می ترسیم ...
شعر تصادفی