کتابها آفتاب مهتاب ۱۶۷ از ۲۲۲ اتکا آفتاب مهتاب جریان خاموشی تایید از سوراخ بازوی شفافی تا سقف بالا رفت و روی دیوار انگشت ها را باز کرد از هم - گسترد مشتش را - و سقف تکیه زد بر ساعد نور ... متن کوچکتر متن بزرگتر اشتراکگذاری شعر تصادفی → شعر قبلیبید فهرست شعر بعدی ←آب