آوار

آفتاب مهتاب

افتاد افتاد و موج انفجار لرزاند شهر را . لب های گرم جفت از هم جدا شدند . افتاد شانه ای بر سنگ های شسته ی ایوان . گهواره ای شکست خون مشت زد بربالش سفید . از حلق های باز فریاد های فتح پرتاب می شود - بازارهای گرم . افتاد باز افتاد امواج انفجار بازار شعله ور ...
شعر تصادفی