شبرو

آفتاب مهتاب

نفتاب می دود در نسج فتیله فتیله می سوزد . جز جز ، صدای احتراق ناقص سنگین در گوش می خزد و دود می زند راه سوار روشن شب را . بیدار بیدار می قاپد از شب نازک شفاف را . بیدار بیدار می دزد از شب لحظه های تیز را انبار می کند جادوی گنج را پشت سیاهی های گریان - اعماق مردمک . جز جز فتیله می سوزد و دود می کند ...
شعر تصادفی