زایش

آفتاب مهتاب

در من نشسته اید ، چون درد در انتهای جام . آن کس که گفت تمام شد تنها در قطره های شمع نظر داشت در قظره های شمع ... ای شعله های مبهم دیروز ، ای سالهای شک ، ای اضطرارهای مداوم ، ای رنج های روشن امروز ، در من نشسته اید . امشب نگاه کن به روشنای جام امشب نگاه کن ...
شعر تصادفی