مناظره

آفتاب مهتاب

- شاید تو قادری . قادر به حفظ حرمت هستی، حرمت به هر چه هست ؛ حرمت به واقعیت موجود و حفظ اعتدال مانند عارفان . شاید تو قادری ، ولی من ! در من گریز سخت و غم انگیزی ست از قلب سکه ها ؛ از قلب هر چه هست ؛ مثل گریز ذاتی تبعیدی از منطق تزار . اگنوستی سیسم تو آیا چه گفته است ؟ هرگز نمی دانم نه ! - هیچ ذرّه ای در طول و عرض ثانیه هم پایدار نیست . با این حساب پاک یقینأ احساس پایداری حلقه به دور دست یا قفل روی در یک وهم باطل است . شاید زمین تو در موج های نرم کوانتوم شناور است . اما ببین زمین من اینجا هنوز هم در پیچ حل مسئله سیب مانده است . نسبیّت ات چه بود ؟ فراموش کرده ام . انگار در هر کجای کاغذ کاهی ذهن من تنها همین عبارت مشکوک بر جای مانده است : " آن ها که رفته اند تفسیر کرده اند . اینک زمان ، زمانه ی دیگر ، در پیش روی ماست " .
شعر تصادفی