کتابها آفتاب مهتاب ۵۹ از ۲۲۲ آه آفتاب مهتاب زمین کوچک گفت : به تکیه گاه رسیدم و بعد از این هرگز فرو نمی ریزم . زمین برهنه شد و تنش را به آفتاب سپرد . زمین کوچک آه ! چه قدر عاشق بود ... متن کوچکتر متن بزرگتر اشتراکگذاری شعر تصادفی → شعر قبلیمناظره فهرست شعر بعدی ←اوج