کتابها آفتاب مهتاب ۸۸ از ۲۲۲ غثیان آفتاب مهتاب او نعره می زد در تمام شب و صبح ، آخر از حفره ی باز دهانش پرتاب شد بیرون بلعیده های معده ی کوچک . پیش از ظهور ظهر حاضر بود " تازه ترین اثر " در چنته ی خالی . متن کوچکتر متن بزرگتر اشتراکگذاری شعر تصادفی → شعر قبلیاز لای پنجره فهرست شعر بعدی ←جاذبه