کتابها آفتاب مهتاب ۹۴ از ۲۲۲ پنجره آفتاب مهتاب دوده نشسته است بر شیشه های سرد . بسته است پنجره ککتوس خشک دفن شده در غشای گرد آونگ ثابت است . کولاک های برف بیرون کشانده اند پرستو را از باغ یخ زده . بر شیشه های سرد دوده نشسته است ... متن کوچکتر متن بزرگتر اشتراکگذاری شعر تصادفی → شعر قبلیزاویه فهرست شعر بعدی ←زندگی