فوران

چشمک

جهنده فواره ، در قلب هوا می رسد به نقطۀ اوج لحظه ای می پاید و آنگاه با هستی اوج در همۀ قطره هایش ، فرو می ریزد گسترش می یابد رها بر سنگ ها بر سنگ ها آینه ای می سازد مواج بر روی زمین روبروی ابرها و برگ ها ، روبروی پرستوهای دریایی پرواز کنان در میان نورها و بی مرز در اعماق ... و در اعماق پنهان من فوارۀ تو ...
شعر تصادفی