بانگِ نو

چشمک

جاودان و بی مرگ در قلبِ ذره های لب ام جا دادم لحظه لحظه بوسه های تو را . لب هایم زنده می مانند و می خوانند با زبان همۀ بوسه هایت شعر این حادثه را ؛ بوسه هایت بر لب هایم می خوانند منظومۀ این هستی را بانگ به بانگ در پردۀ اوج جاودان و بی مرگ بالاتر از پرده های غارغار کلاغ ...
شعر تصادفی