نگاهِ دوست

چشمک

باغ است در نگاه ات یا بهشتِ جاودان ، در گشوده بر من ... - سهم ها پیوسته می ریختند . ارّه ای " بی وقفه " پای درختی را قطع می کرد . چکشی می کوبید روی میخ سوهانی چنگ می زد به صورتِ آهن : صداهای روز روز درنده مهاجم به سمتِ من – باغ است در نگاه ات یا جهان دیگر در گشوده بر من : یک کبوتر در پناهِ یک بام ؟ یک کجاوه در پناهِ یک نقش ؟ - یک حقیقت در نگاهت : پناهم دادی ...
شعر تصادفی