هیچ

چشمک

با تمام قدرت می گویند : من ، هیچ ام . می گویند من جزئی هستم از کل ناپیدا کل حاکم . و در این جمله تسمۀ زنجیری از پیش چشم من می گذرد و می گذرند بر روی آن خدایان رعد سنگ طلا نفت سکه و می گذرند خدایان بزرگِ چیزها و چیزها ریز و درشت ، می ریزند در اعماق گور گذشته پیش چشم من من : یک هیچ ، بر فراز همه چیز ...
شعر تصادفی