بدون شرح

چشمک

از جای نامعلومی مثل هیولای کِدِ ر کوبنده پشتِ سرهم خیز بر می دارند بی هیچ دلیل و توضیح آوار آوار بر قایق ما می ریزند . عربده های بادهای دیوانه صدای ما را از دهان های مان می دزدند . رگبار ، شلاق است دراز کوبنده . بی دفاع ، دستِ خالی ، داریم می پیچیم به طوفان ؛ و ببخشید ! این بار اصلأ وقت نداریم که بپرسیم : " آقا " ! اجازه ؟ آیا ؟ ...
شعر تصادفی