اشتباه

چشمک

ماه گِرد و نارنجی بود - توپ خوشگل کامل توی هوا بالا سر ما – ما تماشایش می کردیم غرق در شادی با هم بودن زیر نور ماه . ناگهان ماه ما منفجر شد تکه هایش با سرعت پرتاب شدند سمت زمین . ما – آدم ها – دیوانه شده مثل گروه مغشوش موریانه می دویدیم روی زمین بی دیدن هم ، بی دیدن هم بی مقصد . یک بمب یک بمب عظیم پیشرفته از مدارش خارج شده بود اشتباهی افتاده بود روی ماه . به گمانم این بود علت آن فریاد و گریه من دیشب توی خواب ؛ این کابوس - کابوس ؟ ...
شعر تصادفی