اشتباه
چشمک
ماه
گِرد و نارنجی بود
- توپ خوشگل کامل
توی هوا
بالا سر ما –
ما تماشایش می کردیم
غرق در شادی با هم بودن
زیر نور ماه .
ناگهان
ماه ما
منفجر شد
تکه هایش با سرعت
پرتاب شدند سمت زمین .
ما – آدم ها – دیوانه شده
مثل گروه مغشوش موریانه
می دویدیم روی زمین
بی دیدن هم ، بی دیدن هم
بی مقصد .
یک بمب
یک بمب عظیم پیشرفته
از مدارش خارج شده بود
اشتباهی
افتاده بود روی ماه .
به گمانم این بود
علت آن فریاد
و گریه من
دیشب توی خواب ؛
این کابوس
- کابوس ؟ ...