وداع با اسلحه

چشمک

خانه ای بود دهکده ای بود کنارش رودی بود در بستر رود ریگ ها و سنگ هایی بودند گِرد و درخشان و سفید زیر نور آفتاب ؛ درختان صنوبر بودند درختان باغ ، پُر از میوه های رسیده ، کنار دشتی سرشار از محصول فراوان ؛ پیش از آن که خاک ها با مین ها به هوا برخیزند و فرود آیند روی برگ ها ؛ و فرو ریزند برگ های پژمرده شده روی دشت ویران خانه های ویران و بستر ویران ...
شعر تصادفی