شب های من

چشمک

شب نه سرد نه گرم ، از پنجرۀ باز هوای لطیف به اتاق می ریزد . پردۀ تور سفید آرام می جنبد ، و صدای جیرجیرک ها از پُشت حیاط به اتاق کوچک ما می آید . چراغ روشن نیست - چون مهتاب می تابد – و فقط یک تخت است ، یک بالش ، و من و تو که تمام این شب از نفس افتاده خیس از عرق باز همدیگر را می پرستیم ...
شعر تصادفی