راه تماس
گندمزار
نسیم می آید .
پرده می جنبد .
برگ می جنبد .
می جنبد
تار هو ا ، اطرافم ،
نرم می آید
روی بازوهای عریانم .
تماس خاموش !
بی واسطه ی لفظ ها و حکم ها .
تار نرم هوا
می لغزد روی گوشم .
موج تازه می ریزد
روی صورت من .
تماس خاموش !
بی واسطه ی لفظ ها و حکم ها .
لب هایم
از هم باز شدند .
با نفس های عمیق ، می کوشم لبریز شوم
از هوای تازه .
از هوای تازه ،
ـ آغشته به تو ـ
خاموش لغزیده
از شکاف درز پنجره ها
به درون سلولم ...