روح چراغ
گندمزار
نوازش کردی
حباب سردم را .
گرم شدم .
عطسه زنان
از خواب مرگ بیدار شد
روشن شد
شعله ی من ،
و مرا از محبس بیرون آورد
در هیئت موج هوای لرزانی ، بی رنگ و نرم ،
پیش چشمت :
گردان دورت
بوسه زنان بر پوستت
بر دستت :
که نکوبید چراغ سردم را
بر دیوار ...